
عملیات خیبر شروع شد و بچههای لشگر ثارالله را درگیر نكردند. شبها آماده باش میزدند. میرفتیم سوار لندكروز میشدیم، میرفتیم تا نزدیكی خط و باز برمیگشتیم. تو یكی از این رفت و برگشتها سید آمد همهمان راجمع كرد توی یك چادر و سر درد و دلش باز شد و گفت با چند تا از مجاهدین عراقی رفته كربلا.
گفت: «از خاك حرم آقا هم یك كم آوردهام.» یك كمش را داده بود به رسول و مهدی جعفربیگی، دوستان صمیمیاش و بقیهاش را هم برای خودش گذاشته بود كنار تا وقتی
ادامه /images/more.gif)
/images/poster.gif)
نوشته : admin
/images/calendar.gif)
تاریخ : سه شنبه، 14 ارديبهشت ماه ، 1389
نظرات